مرتضى مطهرى
422
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بروز نمىكند . 3 . اصولى اساسى و داراى تأثير جهانى كه تكامل اجتماع بشرى را بر مبناى روحانى توجيه كند . مقصودش مقررات اساسى اسلامى است . بيش از اين من در اين دو زمينه از اقبال عبارتخوانى نمىكنم . آيا اقبال مثل بسيارى از ما ، در همين حد متوقف مىشود ؟ يعنى نواقص و معايب تمدن اروپايى را مىبيند و اسلام را در صورت اساسى و زندهء خودش مىبيند و بعد مىگويد مطلب تمام شد ؟ نه ، يك مطلب كه اقبال رسالت خودش و رسالت هر مسلمان روشنفكر مؤمنى را در آن مىداند ، در اين قسمت سوم است . اين هفت خطابهاى كه اين مرد تحت عنوان « احياى فكر دينى در اسلام » ايراد كرده است ، براى اين منظور سوم است . حتى در اشعار خودش كم و بيش همين منظور سوم را دارد ، البته منظور اول را هم دارد . در اشعارى كه در همين جلسات خوانده شد شما ديديد كه اقبال چقدر از تقليد كوركورانهاى كه مسلمانان از تمدن غربى دارند انتقاد مىكند ؛ و دربارهء اسلام كه اسلام چنين و چنان است ، در اشعار خودش آنچه را كه بايد و مىتوانسته است بگويد گفته است . قسمت سوم اين است : آيا اسلام واقعى امروز در ميان مسلمين وجود دارد يا وجود ندارد ؟ روح اسلامى در مسلمين مرده است اقبال متوجه اين نكته شده كه اسلام ، هم در ميان مسلمين وجود دارد و هم وجود ندارد . اسلام وجود دارد به صورت اينكه ما مىبينيم شعائر اسلام در ميان مسلمين هست ، بانگ اذان در ميان مردم شنيده مىشود ، موقع نماز كه مىشود رو به مساجد مىآورند ، مردههاشان را به رسم اسلام دفن مىكنند ، براى نوزادهايشان به رسم اسلام تشريفاتى قائل مىشوند ، اسمهايشان غالباً اسمهاى اسلامى است ، محمّد است ، حسن است ، حسين است ، عبدالرّحيم و عبدالرّحمن است ؛ ولى آنچه كه روح اسلام است در اين مردم وجود ندارد ، روح اسلام در جامعهء اسلامى مرده است . اين است كه معتقد مىشود به تجديد حيات اسلامى كه حيات اسلامى را بايد تجديد كرد و امكان تجديدش هست چون اسلام نمرده است ، مسلمين مردهاند . اسلام نمرده است ، چرا ؟ چون كتاب آسمانىاش هست ، سنت پيغمبرش هست و اينها به صورت